تبليغاتX
عارفانه عاشقانه

عارفانه عاشقانه

جزیره فرشتگان

 
 
About Me

خداوندگارا
من نمی خواهم تو را رنج دهم
تنها مرا همان گونه که هستم
پذیرا باش

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
ÚÓá Í - äÇÒäíä
 
 
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
کاش بودی

     پرسیدی:

  چرا فکر می کنی با تو نیستم ؟

من فکر نمیکردم احساس می کردم

تو اما اصرار کردی که با منی

و من دوستت داشتم و باورت کردم

پرسیدی : چرا احساس می کنی با تو نیستم ؟

من احساس نمی کردم می دیدم که نیستی

تو اما اصرار کردی که با منی

و من دوستت داشتم و باورت کردم

          خوب من  

اکنون مدت هاست که رفته ای

هنوز دوستت دارم اما باورت.....؟

 

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 19  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |   
 
دوشنبه سوم فروردین 1388
دلتنگی

اکنون که این واژه ها را می نویسم دلتنگی در وجودم رخنه کرده و دلم محبوس است و زندانی

می دانی دلتنگی حسی است غریب که قلب را پر درد و پژمرده می کند

 آه که امروز دل من تنگ است و گرفته به وسعت تمام دنیا

 دلتنگ نم نم باران،بوی خاک،نغمه های شوق،خواب های شیرین کودکی

 دلتنگ لحظه لحظه های عشق و دوست داشتن...

و دلتنگ تمام چیز هایی که دلم را اینچنین تنگ کرده

با حضور این واژه ها و با این حس غریبانه میدانم که دلم تا اوج ها ،تا دور دست ها و تا بی نهایت ها

تنگ توست ...تنگ تو............................

من تمنا کردم که تو با من باشی

                  تو به من گفتی

                                       هرگز     هرگز

پاسخی سخت و درشت

                  و مرا غصه این هرگز کشت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 13  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |   
 
سه شنبه بیستم اسفند 1387
دوست

جلو تر از من مرو

         شاید نتوانم دنبالت بیایم

عقب تر از من نمان

          شاید نتوانم رهبریت کنم

درست شانه به شانه با من گام بردار

                    و

                            فقط دوستم باش

 

 آنگاه که راز دل با دوست گفتم بیش از همیشه خودم بوده ام .

 

 

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 10  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |   
 
جمعه چهارم بهمن 1387
شیطان از انتشار لیلی می ترسد

خدا به شيطان گفت: ليلي را سجده کن. شيطان غرور داشت، سجده نکرد. گفت: من از آتشم و ليلي گل است. خدا گفت: سجده کن، زيرا که من چنين مي خواهم. شيطان سجده نکرد. سرکشي کرد و رانده شد؛ و کينه ليلي را به دل گرفت. شيطان قسم خورد که ليلي را بي آبرو کند و تا واپسين روز حيات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد. اما گفت: نمي تواني، هرگز نمي تواني. ليلي دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهي اش را نمي تواني حتي تا واپسين روز حيات. شيطان مي داند ليلي همان است که از فرشته بالاتر مي رود. و مي کوشد بال ليلي را زخمي کند. عمريست شيطان گرداگرد ليلي مي گردد. دستهايش پر از حقارت و وسوسه است. او بدنامي ليلي را مي خواهد. بهانه بودنش تنها همين است. مي خواهد قصه ليلي را به بي راهه کشد. نام ليلي، رنج شيطان است. شيطان از انتشار ليلي مي ترسد. ليلي عشق است و شيطان از عشق واهمه دارد.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 12  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |   
 
پنجشنبه پنجم دی 1387
دوست تو

کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی

با او روح تو عریان حضور می یابد

کسی که از تو می خواهد که صورتک از چهره بر داری و

فقط آن باشی که هستی

از تو نمی خواهد که بهتر یا بدتر باشی

وقتی با او هستی احساس زندانی را داری که بی گناهی اش به اثبات رسیده است

نیازی به ان نیست که در برابر او جبهه بگیری

می توانی آنچه را که می اندیشی بر زبان بیاوری

آنچه واقعا در دل داری

آن ناسازگاری ها که موجب شده دیگران قضاوت درستی از تو نداشته باشند

او می فهمد

با او آزادانه نفس میکشی

در برابر او میتوانی به نارسایی ها  حسادت ها  تنفرها  اخگرهای شریرانه  پستی ها و پوچی های وجودت

اعتراف کنی

و با چنین اعترافی خواهی دید که چگونه همه رخت بر می بندند و

در اقیانوس سپید وفاداری دوست محو می شوند

او درک می کند با او نیازی نداری که مواظب باشی

می توانی با او درشتی کنی

بی توجه باشی

و تحملش کنی

بهتر از همه میتوانی با او ملایم باشی

او دوستت دارد

همچون آتش اس که پالایش میکند

او می فهمد آری می فهمد

با او میتوانی گریه کنی نغمه سرایی کنی بخندی دعا کنی

در آشکار و نهان او شاهد است می داند و بر تو عاشق است

دوست کیست ؟ باز می گویم :

کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 16  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |   
 
جمعه بیست و چهارم آبان 1387
چند وقت دیگر.......

چند دقیقه دیگر وقت داری

                                  تا به من نگاه کنی

                                                        به من

                                                        به چشمانم

و به قلبی که تنها برای تو می تپد

                                   این شب و این باران

                                            و تو

چند دقیقه دیگر وفت داری

تا به من نگاه کنی

                              پیش از آن که کاملا تمام شوم............

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 12  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |   
 
چهارشنبه دهم مهر 1387

گفته بودم که به خوبان ندهم هرگز دل            باز چشمم به تو افتاد و گرفتار شدم

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه

تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم

قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

        عشق تو

                         بودن با تو

دو نیاز زندگیشه

                        پرم از ترانه تو

گرچه واژه ها حقیرن

                      خوبه وقتی نیستی پیشم

                                          اونا دستمو می گیرن

راز عشق منو هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه

تنها شاهد واسه غصه ، گریه و تنهاییم اونه

وای اگه من این نبودم            کاش می شد پرنده باشم

تا از این دور بودن از تو              بتونم بلکه رها شم

یه پرنده شم شبونه بکشم پر به خیالت 

برسم به لونه تو بگیرم سر زیر بالت

زندگیم رنگ خدا بود

اگه تنها تو رو داشتم

اگه می شد واسه گریه

رو شو نت سر میگذاشتم.........

 

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 14  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |   
 
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
به من گفت

سال ها پیش

او روزی از روی صندلی بلند شد

و

   به من گفت :

             (دوستت دارم )

زمان!

ای دزدی که همه ی چیز های شیرین را

                                              از آن خود میکنی

این را هم به فهرست خود اضافه کن

هر چند حالا خسته و غمگینم

 و سلامت و قدرت از وجود من

                                 رفته است

اما نگو پیرم

زمان!

ای دزدی که همه چیز های شیرین را

                                            از آن خود میکنی

این را هم به فهرست خود اضافه کن

او روزی به من گفت :

                          (دوستت دارم)

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 12  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |   
 
شنبه دوم شهریور 1387
وقتی تو رفتی

 از وقتی تو رفتی چشمانم خیره به ورای کویر است به راهی که تو رفتی

من از عبور جمعه ها از بوی تنهایی و دلتنگی ، از صدای کلاغ های پیر و غم غریبی و بی کسی پرم

دیگر دستهای من قدرت دعا کردن ندارد و از آسمان جدا شده است

پس تو مسافر رویای من ، شهزاده قصه من کجا رفتی و در کدام دیار با لاله ها هم نفس شده ای ؟

در متن حقیقت زندگی از آن من بودی و در سایه رویا نیز اگر من آنگونه که تو را می خواستم ، می ساختم ، اولین کسی که مرا رویایی می خواند تو بودی ، تویی که فقط کلمه وفا را شنیده بودی و شاید دو سه باری هم نوشته بودی

چه راحت میدان را خالی کردی چه راحت میان عشق و آسودگی ، آسودگی را انتخاب کردی

عزیز من عشق یعنی زجر کشیدن ، یعنی حسرت به دل کشیدن ،یعنی رنگ آسایش را ندیدن ، یعنی ترک دیار کردن

قلبم از این همه بی شهامتی می گیرد

تو عاشق نبودی زیرا نه شهامت جنگ برای عشق را داشتی و نه فداکاری عشق در وجودت بود

تو عاشق نبودی ، تو هنر پیشه عشق بودی و نتوانستی رل یک عاشق خوب را بازی کنی

من باید در تنهایی خود زندگی کنم و بعد از آ رهسپار دیار مردگان شوم ، باید تنها باشم و به کسی نزدیک نشوم

احساس متن زندگی ام خاکستری است اما به خود می بالم که شهامت عاشق شدن در وجودم هست

از وقتی تو رفتی تمام زمزمه های باران را در خورجینی از عشق ریختم و آن را در بلاد  مرده عشق دلم پخش کرده ام

از وقتی تو رفتی تمام پرسه های بی کسی را در کوچه دلتنگی قلبم به آتش کشیدم

از وقتی تو رفتی به روی عاشق دلشکسته ای مثل خودم پرده سیاه کشیدم تا در تنهایی و خلوت خودشان به یاد مرغک پر شکسته ای باشند

دلم در آرزوی آمدنت می میرد تو رفته ای آیا باز می گردی؟

من چه تمنای محالی دارم خنده ام میگیرد.....

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 12  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |   
 
جمعه یازدهم مرداد 1387
ثنا

ای ماندگار ترین در تقویم خاکستری ذهنم و ای همیشگی ترین برایم در این دنیای بی اعتبار و ای ترانه خوان همیشگی لحظه های حسرت و غم دلم از چه بگویم و از چه بنویسم

ای زیبا تر از آفتاب بگذار برایت از صدای دلم بگویم بگذار از تک تک وجودم برایت بگویم که همه ی اعضای این جسم نا توانم تسبیح گوی تو شده اند

دستانم را در این شبهای تنهایی به سوی آسمان بلند می کنم و برایت دعا می کنم

دعا می کنم که هیچ گاه چشم های کهربایی تو در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برام دعا کن که ابر چشمانم در فراق تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم و لبهایم بی تو هرگز آوازی جز  آواز فراق سر ندهد

دعا می کنم دستانت همیشه از حرارت عشق و دوست داشتن گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچ گاه در دستی به جز دست تو گره ندهم و دستان من بی دستانت هیچ گاه گرمی از حرارت عشق به خود نبیند

دعا میکنم برای پاهای مقاوم و ایستاده ات که هیچ گاه در زیر تازیانه های بی رحم روزگار خم نشود و تو برایم دعا کن که این پاهای ناتوان از راه رفتن باز ایستد

من برایت دعا می کنم که گل های وجودت هیچ گاه پژمرده نشو ند برای شاپرک های باغچه خانه ات دعا می کنم که هرگز بالهایشان محتاج مرهم نشوند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا میکنم که هیچ گاه غروب نکند و بدان که در آسمان زندگی ام هنوز خورشیدی

دعا می کنم برای خورشید اسمان زندگیم که هیچ گاه غروب نکند

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 15  ÊæÓØ ترکان _ توکا  |